شهاب الدين احمد سمعانى
251
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
قدم بسپرد . كسى كه مبتداى قدم او منتهاى نظر ابراهيم باشد ، پس خود منتهاى نظر او كجا باشد ؟ ابراهيم گفت : انّى ذاهب الى ربّى . حق گفت - جلّ جلاله : سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ . چون شب معراج مهتر - عليه السلام - به وى رسيد ابراهيم پرسيد كه اين كيست ؟ گفت : اين آن است كه بدايت راه تو از ديدار ميخ سم ستور وى كرديم ، كه ستاره كه بر ديدهء خليل جلوه كردند ميخ سم مركب محمّد بود . ابراهيم چون اين بشنود مفتخروار گفت : مرحبا بالولد الصّالح و النّبىّ الصّالح . نه رسول را به فرزندى خويش مىبياراست ، خود را به پدرى مصطفى مىبياراست . از ما درخواست كه وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ ، و ما در حق مصطفى گفتيم به ابتدا ، بىدرخواست او : وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ . و اگر آن است كه اسماعيل عزيز را فدا فرستادند كبشى ، تا وى از كشتن برست ، فردا هر يك را از او باش امّت محمّد فدا فرستند كه يجاء بالكافر فيقال للمؤمن هذا فداؤك من النّار . پس عجب نبود كه اسماعيل را كه سليل خليل بود به گوسپندى فدا فرستند تا از كشتن برهد بىاستحقاق كشتن ، عجب آن بود كه خراباتيى خاكآلوده را از امّت محمّد به بندهاى از بندگان خود فدا فرستد تا از دوزخ برهد / 80 / با استحقاق دوزخ . اگر كارد بر ظاهر اسماعيل اثر نكرد زهر در باطن محمّد عمل نكرد ، و چون كار به آخر رسيد و سفر آخرت در پيش آمد آن زهر را در كار آوردند تا چنان كه سيّد الانبياء بود سيّد الشهداء باشد . مصطفى عليه السلام از اين سرّ خبر داد : لا زال الكلة خيبر تعاودنى فهذا اوان قطعت ابهرى . براى ادراك شرف مقام شهادت تو بود . و اگر يوسف را جمالى بود 48 كه عالم در وى متحيّر گشتند تا آنكه زنان مصر در مشاهدهء كمال جمال او دست ببريدند آن خود عجب نيست . اى محمد اگر چنان است كه يوسف روى بنمود تا زنان مصر ناقص عقل تنگ حوصله در مشاهدهء جمال او دست ببريدند تو مسبّحهء خود بجنبان تا ماهى كه جمال همه عالم به وى ماننده كنند به اشارت سر انگشت تو به دو بيارند و بشكافند 49 . مصطفى را - عليه السّلام - پرسيدند كه انت احسن ام يوسف ؟ قال هو اصبح و انا املح . اگر آن صباحت سبب بريدن دستها گشت اين ملاحت سبب بريدن زنّارها گشت . اى داود تو پايگاهى عظيم دارى و درجهء بلند دارى ، ترا بركشيديم و گفتيم : يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ . تو خليفهء مايى ، و اى محمّد يكى ما را از پايگاه و منزلت خود خبر ده 50 . صحابه گفتند : الا تستخلف علينا گفت : اللّه خليفتى عليكم .